واژه جو

روغن زبانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

روغن زبانی . [ رَ / رُو غ َ زَ ] (حامص مرکب ) صفت و عمل روغن زبان . نرم گفتاری و چاپلوسی . (ناظم الاطباء). چرب زبانی : نیوشنده از گرمی شاه روم به روغن زبانی برافروخت موم . نظامی . و رجوع به چرب زبانی شود. ◄ نوازش . (ناظم الاطباء).

معنی روغن زبانی | واژه جو