واژه جو

رودکی | مثنوی‌ها | ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه | بخش ۳۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

از فراوانی، که خشکا مار کرد زن نهان مر مرد را بیدار کرد

معنی رودکی | مثنوی‌ها | ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه | بخش ۳۳ | واژه جو