واژه جو

روحدار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

روحدار. (نف مرکب ) جاندار. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنکه روح دارد : هم گر کنی تتبع اخبار بنگری گشته ز عجزش چه قدر مرده روحدار. خان واضح (از آنندراج ).

معنی روحدار | واژه جو