واژه جو

رهی معیری | چند قطعه | پند روزگار

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دوران روزگار دهد پند مرد را لیکن دمی که تیره شود روزگار او دردا و حسرتا! که رسد مردم جوان روزی به تجربت که نیاید به کار او

معنی رهی معیری | چند قطعه | پند روزگار | واژه جو