واژه جو

رفیق خراسانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رفیق خراسانی . [ رَ ق ِ خ ُ ] (اِخ ) از فدائیان حسن صباح بود و عبدالرحمان قزوینی و مفتی اصفهانی و ابوالعلاء و جز آنان به کوشش وی بقتل رسیدند (در حدود سال ٥٥٠ هَ . ق .). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٢ جزء ٤ ص ٤٦٨ شود.

معنی رفیق خراسانی | واژه جو