رضایت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ یَ) [ ع. ] (اِمص.)۱ - قبول، رضامندی.<BR>۲- خوشحالی، خشنودی.<BR>۳- رخصت، اجازه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ یَ) [ ع. ] (اِمص.)۱ - قبول، رضامندی. ۲- خوشحالی، خشنودی. ۳- رخصت، اجازه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رضایت . [ رِ ی َ ] (از ع، اِمص ) خشنودی و پسندیدگی و میل . (ناظم الاطباء). رضایة. خشنودی . (یادداشت مؤلف ) (لغات فرهنگستان ) (فرهنگ فارسی معین ). از مصادر مجعول است که بجای رضا و رضوان استعمال می شود و اگر هم در لغت عربی موجود بود می بایست رضاوت باشد زیرا ماده ٔ کلمه واوی است و برای قلب «ا» به «ی » سبب و مجوزی نیست . (از نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال ١ شماره ٔ ٥). ◄ قبول . رضامندی . (از فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). ♦ رضایت دادن ؛ در تداول امروز، قبول کردن نظر طرف و درگذشتن از شکایت یا دعوی . (یادداشت مؤلف ). ♦ رضایت نامه ؛ نوشته ای حاکی از رضایت دادن شاکی یا مدعی . (یادداشت مؤلف ). ◄ اجازت . رخصت . ◄ خوشحالی . (از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ طیفی واژهدان
خرسندی، رضا، رضامندی، خوشنودی، قناعت، رضایتمندی خرسندی، آرامش، لذت فیزیکی تکبر اسباب رضایت، مایه خوشنودی، مایه خوشبختی اقناع، ایجاد رضایت، ارضا، تراضی، ترضیه، خشنود کردن، راضی کردن بسندهکاری، امساک، اعتدال
واژگان فارسی سره واژهدان
خوشنودی، خشنودی