واژه جو

رام ساختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رام ساختن . [ ت َ ] (مص مرکب ) مطیع ساختن . فرمانبردار کردن . بزیر فرمان درآوردن . نرم کردن : عاقبت رام سازمت بفسون تو پری خوی و من پری خوانم . مسیح کاشی (از ارمغان آصفی ).

معنی رام ساختن | واژه جو