واژه جو

ذی حق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ذی حق . [ ح َق ق ] (ع ص مرکب ) صاحب حق . سزاوار. محق ِ. ◄ برحق . مقابل مبطل : ذی حق بودن در ادعائی یا نبودن .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی ذی حق | واژه جو