واژه جو

دیوگاه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دیوگاه . [ وْ ] (اِ مرکب ) دیوجای . دیوبند. جایگاه دیو. دیوکده . دیوخان . دیولاخ . مکان بودن دیو. (آنندراج ). ◄ کنایه از دنیا. (آنندراج ) : راست روی پیشه کن همچو شهاب سپهر بو که ازین دیوگاه جان بسلامت بری . میرخسرو. و رجوع به دیولاخ شود.

معنی دیوگاه | واژه جو