واژه جو

دوزیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دوزیدن . [ زی دَ ] (مص ) دوختن . (آنندراج ). به معنی دوختن استعمال می گردد ولی چندان معمول نیست . (ناظم الاطباء): صرب ؛ بریدن چیزی را و دوزیدن . (منتهی الارب ). رجوع به دوختن شود.

معنی دوزیدن | واژه جو