دست مردی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. مَ) (حامص.)<BR>۱- یاری، مددکاری.<BR>۲- کنایه از: قدرت، قوت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. مَ) (حامص.) ۱- یاری، مددکاری. ۲- کنایه از: قدرت، قوت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستمردی . [ دَ م َ ] (حامص مرکب ) یاری و مددکاری . (برهان ). کمک . اعانت : دست هزار رستم برتافتی که تو در باب دست مردی سهراب دیگری . خالدبن ربیع مکی طولانی . ◄ شجاعت . (یادداشت مرحوم دهخدا) : اگر به رستم دستان ورا قیاس کنم قیاس راست نیاید به رستم دستان ازآنکه رستم دستان به دستمردی کرد گهی مبارزت و گه بحیله و دستان . سوزنی . همه مبارزت او بدستمردی اوست چنان شناس مر او را ورا چنان می دان . سوزنی . ◄ (به اضافه ) قدرت و قوت . (برهان ).