واژه جو

دست مرد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست مرد. [ دَ م َ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) یار. یاور. مدد. کمک . مددکار. پشتیبان . دستگیر. پشت . یار و مددکار. (برهان ) : وین نیاید بدست تا بوده ست مرترا دست مرد و پای گذار. سنائی .

معنی دست مرد | واژه جو