دانشی مرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دانشی مرد. [ ن ِ م َ ] (اِ مرکب ) دانا مرد. مرد عالم . مردی از اهل علم . مردی دانشور : دگر آنکه دارد بیزدان سپاس بود دانشی مرد نیکی شناس . فردوسی . ایا دانشی مرد بسیارهوش همه جامه ٔ آزمندی مپوش . فردوسی . سخن سنج و دینار گنجی مسنج که بر دانشی مرد خوارست گنج . فردوسی . اگر دانشی مرد راند سخن تو بشنو که دانش نگردد کهن . فردوسی .