واژه جو

دان دان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دان دان . (ص مرکب ) متفرق و پاشان و پراکنده و از هم جدا. (ناظم الاطباء). دانه دانه . ♦ دان دان بیرون زدن ؛ دانه ها بیرون آمدن بر اندام در بیماری سرخک و آبله مرغان و حصبه و جز آن .

معنی دان دان | واژه جو