خورشیدرخسار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خورشیدرخسار. [ خوَرْ / خُرْ، رُ ] (ص مرکب ) خوب چهره . خوش چهره . خوبرو. جمیل : بخواهش گفت کآن خورشیدرخسار بگو تا چون بدست آمد دگر بار. نظامی . بشه گفتند آن خوبان فرخار که شیرینست این خورشیدرخسار. نظامی .