واژه جو

خورد رفتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خورد رفتن . [ خوَرْدْ / خُرْدْ رَ ت َ ] (مص مرکب ) از میان رفتن سرکج و زیادتی یک سوی جامه کم کم با دوختن تا مساوی طرف کم عرض تر گردد. (یادداشت مؤلف ). ◄ از منفذ جسمی مایعی عبور کردن چنانکه روغن بر اثر مالیدن بر تن کسی . ◄ آب یا شیره ٔ برآمده و تنیده از مرغی یا گوشت بهنگام پخت بار دیگر در جسم مرغ یا... درآمدن . (یادداشت مؤلف ).

معنی خورد رفتن | واژه جو