واژه جو

خورد دادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خورد دادن . [ خوَرْدْ / خُرْدْ دَ ] (مص مرکب ) در اصطلاح خیاطی، سرکج و زیادتی یک سوی جامه را کم کم با دوختن مساوی با طرف کم عرض تر کردن . کم کم و رفته رفته از میان بردن فزونی را در دوختن . طوری دوختن که زاید از میان برود. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ خورانیدن . مایعی رااز منافذ جسمی عبور دادن چنانکه روغن را در پوست .

معنی خورد دادن | واژه جو