خنبیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خنبیدن . [ خَم ْ دَ ] (مص ) دست برهم زدن به اصول . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). ◄ برجستن . (برهان قاطع). جستن و برجستن و رقصیدن . رقص کردن . ◄ ضرب گرفتن . تنبک زدن . (ناظم الاطباء).
خنبیدن . [ خَم ْ دَ ] (مص ) مشهور و نامدار شدن . ◄ کج شدن . خم شدن . مایل گشتن . (ناظم الاطباء).