واژه جو

خدنگ افکن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

خدنگ افکن . [خ َ دَ اَ ک َ ] (نف مرکب ) آنکه خدنگ افکند. آنکه تیراندازد. تیرافکن . تیرانداز. خدنگ انداز : پیاده سپر در سپر آخته خدنگ افکن از پس کمین ساخته . اسدی (گرشاسب نامه ). ز شست خدنگ افکنان خاست جوش کمان گوشه ها گشت همراز گوش . اسدی (گرشاسب نامه ).

معنی خدنگ افکن | واژه جو