واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۳۵۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بس کن خاقانیا ز مدحت دونان تا ز سگان خلق شیر شرزه نجویی تا به چنین لفظ نام سفله نرانی ز آب خضر کام مار گرزه نشویی هر زه واحسنت هرزه بود که گفتی نذر کن اکنون که بیش هرزه نگویی

معنی خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۳۵۹ | واژه جو