واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۳۵۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خاقانی است بلبل عنقا سخن ولی عنقاست کبک هم صفت اوش چون نهی خاقانیا زمانه تو را پند می‌دهد پندار چه تلخ هست کم از نوش چون نهی بر خازنان فکر مبارش ز راه گوش چون موم خازنانش پس گوش چون نهی

معنی خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۳۵۸ | واژه جو