واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۱۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای در آبدار توانی ز پیچ و خم در آب شد ز شرمم صد راه زیر آب تو چون کتان کاهی و من چون کتان کاه دل گاه زیر آتش و تن گاه زیر آب حال من و تو از تو و من دور نیست از آنک تو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب

معنی خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۱۹ | واژه جو