واژه جو

خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

از فیض خیالت چمن سینه شکفت از دیدن رویت گل آئینه شکفت چون صبح لب از خنده جاوید نبست هر گل که ز باغ دل بی‌کینه شکفت

معنی خاقانی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۲ | واژه جو