حمقاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع. ] (ص.) زن کم خرد، زن کم عقل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حُ مَ) [ ع. ] (ص.) جِ احمق ؛ بی خردان.
(حَ) [ ع. ] (ص.) زن کم خرد، زن کم عقل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمقاء. [ ح َ ] (ع ص تفضیلی ) مؤنث احمق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به احمق شود. ♦ بقلةالحمقاء ؛ درخت خرفه است . (منتهی الارب ). و آن سبزی را حمقاء نامند. زیرا در کنار نهرهای آب میروید و جریان آب آنرا از ریشه میکند و با خود میبرد. باز در همان مسیر ریشه ٔ خود را بند میکند و میروید. (از اقرب الموارد).
واژگان قرآن
حمقاء: «حمقاء» از مادّه «حُمْق» به معناى زن احمق است.(18)