حداثت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ ثَ) [ ع. حداثة ]<BR>۱- (مص ل.) نو شدن، تازه گردیدن.<BR>۲- (اِمص.) نوی، تازگی.<BR>۳- نوخاستگی، نوجوانی.<BR>۴- (اِ.) ابتدای هرچیز، اول هر امر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ ثَ) [ ع. حداثه ] ۱- (مص ل.) نو شدن، تازه گردیدن. ۲- (اِمص.) نوی، تازگی. ۳- نوخاستگی، نوجوانی. ۴- (اِ.) ابتدای هرچیز، اول هر امر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حداثت . [ ح َ ث َ ] (ع مص ) شدن . تازه شدن . شدن چیزی که نبود. (منتهی الارب ).
حداثت . [ ح َ ث َ ] (ع اِ) حدوث . برنائی . (دهار) (ادیب نطنزی ). جوانی . (دهار) (ادیب نطنزی ) (مهذب الاسماء). اول جوانی . (منتهی الارب ). ◄ تازگی . نوی . ◄ اول هر چیزی . آغاز امری ؛ حداثث امری، آغاز و اول و شروع کاری . (از منتهی الارب ). ♦ حداثت سن ؛ خردسالی . (غیاث ). با عنفوان جوانی و حداثت سن نقابت سادات علویه بشهر قم و نواحی بدو مفوض بوده است . (تاریخ قم ص ٢٢٠).
مترادف و متضاد واژهدان
تازگی، نوی (متضاد: کهنگی، قدمت) ابتدا، اوان، اول (متضاد: انتها) برنایی، شباب، نوجوانی، نوخاستگی