حبیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حبیش . [ ح ُ ب َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. محدث است .
حبیش . [ ح ُ ب َ ] (اِخ ) وی از زیدبن اسلم از ابن عمر روایت کند. عسقلانی او را پس از ذکرحبیش بن دینار آورده است . (لسان المیزان ج ٢ ص ١٧٥).
حبیش . [ ح ُ ب َ ] (اِخ ) موضعی است در قول نصر. (معجم البلدان ). قلعه ای است بنی عبید را نزد کوه .