واژه جو

حاکم کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حاکم کردن . [ ک ِ ک َدَ ] (مص مرکب ) کسی را بر جایی یا بر مالی حکومت دادن . اِملاک . تحکیم . تسویم . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ حکم به نفع یکی از طرفین دعوی صادر کردن .

معنی حاکم کردن | واژه جو