جفن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ فْ) [ ع. ]<BR>۱- پلک چشم.<BR>۲- غلاف شمشیر. ج. اجفان، جفون، اجفن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ فْ) [ ع. ] ۱- پلک چشم. ۲- غلاف شمشیر. ج. اجفان، جفون، اجفن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفن . [ ج َ ] (ع اِ)پلک چشم . (دهار). نیام چشم . (دستور اللغه ٔ نطنزی ). پلک چشم از زیر و روی . پوشش چشم از زیر و روی . (از اقرب الموارد). پوست گرداگرد چشم . رجوع به پلک شود. ♦ قطع الجفن ؛ تشمیر. بریدن قسمتی از پلک بالایی وقتی مژه های آن زیاد باشد. (دزی ). ◄ نوعی از انگور. ◄ بیخ انگور و شاخه های آن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ پوست انگور که در آن بود. (ذیل اقرب الموارد). ♦ ماءالجفن ؛ خمر. شراب . می . نبیذ. باده . (از ذیل اقرب الموارد). ♦ جفن الماء ؛ ابر. سحاب . (از اقرب الموارد). ◄ نیام شمشیر. غلاف و پوشش شمشیر. (دهار) (از اقرب الموارد). ◄ درختی است خوشبوی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج، اَجفان و اَجفُن و جُفون . ◄ کشتی . ج، جفون و اجفان . (دزی ). ♦ اجفن المراکب ؛ کشتیها. (دزی ). ◄ حصار. بارو: و هی مدینة عامرةالجفن رائقةالحسن کثیرة المیاه و الاشجار. (دزی ). ◄ شهر. (دزی ). ♦ جفن البلدان، جفن المدینه ؛ به خود شهر نیز اطلاق شود. (دزی ). ◄ حصار قصر. باروی کاخ : و لما رأوا من جنوداﷲ ما لا قبل لهم به ألقوا بید الاستسلام صاغرین و ان یتخلوا عن جفن الحصن مجردین . ◄ قسمی کفش روستائی پوشیده از تکه های پشمین . (دزی ).
جفن . [ ج َ ] (ع مص ) بازداشتن خود را از چرکها. ◄ ناقه را کشتن و گوشت او را در کاسه خورانیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
جفن . [ ج َ ] (اِخ ) ناحیه ای است به طائف . (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).