جدلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدلی . [ ج َ دَ] (اِخ ) قیس بن مسلم از اهالی کوفه و منسوب است بجدیله که بطنی است از قبیله ٔ قیس عیلان . او از سعیدبن جبیر روایت کند و سفیان ثوری از او روایت دارد و بسال صدوبیست هَ . ق . درگذشت . رجوع به لباب الانساب شود.
جدلی . [ ج َ دَ ] (ع ص نسبی ) منسوب به جدیلة. که نام دختر سبیعبن عمروبن حمیر است و مادر قبیله ای است . (از منتهی الارب ) (شرح قاموس ). ورجوع به صبح الاعشی ج ١ ص ٣٣٧ و لباب الانساب شود. منسوب به کلمه جدیله، جدیلی است و جدلی بر خلاف قیاس استعمال شده، بنابر این منسوب بدان جدیلی است، رجوع به این کلمه و نیز رجوع به لباب الانساب ذیل جدیلی شود.
جدلی . [ ج َ دَ ] (ص نسبی ) جنگی و کسی که راغب و مایل به جنگ و جدال و خصومت باشد. (ناظم الاطباء).پیکارکش . (یادداشت مؤلف ). ◄ آنکه بسیارجدل کند. آنکه عادت بجدل دارد. اهل جدل . مرد جدال . (یادداشت مؤلف ). آنکه مباحثه و مناظره کند. کسی که در هر کاری ببحث و جدل پردازد. آنکه مقصود خود را بابکار بردن قیاس جدلی اثبات کند. کسی که سعی کند که طرف خود را بهر طریق الزام و افحام کند : لشکر دیوند جمله اهل جدل تو جدلی را به خلق در اجلی . ناصرخسرو. جدلی فلسفی است خاقانی تا بفلسی نگیری احکامش . خاقانی . ♦ قیاس جدلی ؛ قیاسی که از مشهورات و مسلمات ترکیب شود. یکی از انواع پنجگانه ٔ قیاس . و رجوع به جدل شود.