جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر دوم | بخش ۲۲ - سؤال دیگر از جانب پسر و جواب عارف
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
پس پسر گفت ایهاالعارف از مقامات عاشقی واقف چون به من میل باطن تو نماند پیش من ظاهر تو را چه نشاند چون ز من دور میتوانی زیست نزد من هر دم آمدن پی چیست گفت عارف کهای جوان سلیم نیست دستور میهمان کریم که ز خوردن چو دل بپردازد میزبان را زدل بیندازد بدرد سفره بشکند خوان را بر زمین افکند نمکدان را یا چو از نقل و باده گیرد کام افکند سنگ بر طبق یا جام بلکه تعظیم آنچه واسطه است در وصول مراد رابطه است هست در کیش حق شناسان فرض بلکه در ذمه کریمان قرض