جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر دوم | بخش ۲۱ - حاصل جواب عارف از سؤال پسر
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سخن عارف ستوده سیر چون به اینجا رسید پیش پسر گفت کای فهم را مهیا تو عشق من بود ازین قبل با تو رخت آیینه مصفا بود زان جمال ازل هویدا بود چشم من بود بر جمال ازل چون در آیینهات فتاد خلل چشم ازان آینه فرو بستم پس زانوی خویش بنشستم شاهد از آینه چو تابد رو به بود آینه سر زانو آن که باشد ز زانو آینهاش حسن معنی شود معاینهاش