جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر دوم | بخش ۱۷ - اشارت به حال جماعتی که پی به کمال معنی بردهاند اما شراب عشق آن جز از جام صورت نخوردهاند دایما در کشاکشاند از صورتی خلاص ناشده به دیگری گرفتار شوند اعاذناالله و جمیع المسلمین عن ذلک
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
وان دگر گر چه عاشق صور است لیک معشوقش از صور دگر است حسن معنیست دیده در صورت چشم ازان دوخته ست بر صورت هست در دیده حسن معنی خام نیست بیصورتش ز معنی کام سوی صورت نظر نکرده نخست نیست در دید حسن معنی جست نیست بیرون ز شیشه رنگین نور بیرنگ دیدنش آیین میکند سوی دید نور آهنگ لیک در شیشههای رنگارنگ شیشه گر بشکند معاذالله هست در دید نور حرف اله