جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر دوم | بخش ۱۶ - اشارت به حال جماعتی که شراب عشق از جام صورت خوردهاند و پی اصلا به جمال معنی نبردهاند
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آن یکی از حجاب پیچاپیچ غیر صورت دگر نبیند هیچ ببرد حسن صورت از راهش نشود دل ز معنی آگاهش اهل عالم همه درین کارند به حجاب صور گرفتارند لیک باشد ز اختلاف صور روی هر یک به قبله گاه دگر پیش ایشان ز فرط جهل و عمی نیست ممتاز صورت از معنی نشناسند قشر را ز لباب قشر خواریست دأبشان چو دواب چشمشان از صور چو ماند دور دل و جانشان شود ز غم رنجور