جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر اول | بخش ۴۱ - حکایت بر سبیل تمثیل
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
داشت پور سبکتگین دو غلام گلرخ و لاله روی و سرو خرام هر دو در پله بها همسنگ هر دو در حله صفا یکرنگ با یکی بود شاه را نظری که نبود آن نظر بدان دگری زانکه میدید لایحش ز جبین سر دولت به چشم آخر بین کس بر آن سر چو اطلاع نداشت آن تفاوت گزاف میپنداشت بود صد گفت و گو میان سپاه که سبب چیست در تفاوت شاه پیش فهم سلیم و عقل صحیح کی سزد بیمرجحی ترجیح دو گهر هر دو حاصل از یک کان هر دو در قیمت و صفا یکسان چون یکی شد نشانده در افسر وان دگر مر قلاده را زیور هر کسی موجب دگر میگفت گوهر نکته دگر میسفت آن یکی گفت شاه بیبدل است ذات و فعلش منزه از علل است آن که مقبول شد به قرب و وصول کان من غیر موجب لقبول وان که مردود شد به بعد و غضب کان من غیر علت و سبب وان دگر داد علم و دانش داد گفت باشد طریق عشق و وداد مبتنی بر مناسبت در ذات یا در اسماء ذات و فعل و صفات هر کجا این مناسبات افزون نشئه عشق بیش و جذب درون وان دگر گفت چند بحث و جدل ملهمانند صاحبان دول شاه باشد به رازها ملهم که بود مر سپاه را مبهم پیش او هست سر کار عیان گر ندانند دیگران چه زیان صد ازین قصه بلکه افزون هم میگذشت اندر آن سپاه و حشم وان همه بود از فراست شاه نقد در کیسه کیاست شاه هر چهشان در ضمیر میگردید همه در لوح چهرشان میدید آنچه نادان به گفت و گو داند خرده بین از جبین فرو خواند روز و شب داشت اهتمام تمام که کند امتحان آن دو غلام تا شود فاش پیش دشمن و دوست که در آن قصه حق به جانب اوست لیک همواره منتظر میبود تا شود وقت امتحان موجود پی نبرده به وقت کار نخست ناید از مرد کار کار درست زیر ایوان چرخ بوقلمون کل امر بوقته مرهون