جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر اول | بخش ۳۴ - در بیان آنکه حضرت خواجه بزرگوار قدس سره میفرمودند که بنای کار را به نفس میباید کرد چنانکه اشتغال به وظیفه و زمان حال از تذکر ماضی و تفکر در مستقبل را مشغول گرداند و نفس را مگذارد که ضایع گذرد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خواجه پاک دین پاک نفس روح الله روحه الاقدس گفت عارف که در وفا فرد است کار خود بر نفس بنا کرده ست هیچگه پیش و پس نمینگرد نقد خود جز نفس نمیشمرد ما مضی مات و المؤمل غیب نیست جز نقد وقتش اندر جیب میکند از سر شعور و وقوف هر نفس را به حق آن مصروف شده امروز و دی و فردایش نقطه خاک گشته مأموایش شغل حالش سترده است از دل ذکر ماضی و فکر مستقبل خارج از اختلاف روز و شب است وقت را گاه ابن و گاه آب است این وقت است اگر تصرف حال باشد او را محول احوال ورز قید تصرفش بدر است وقت فرزند اوست او پدر است نیست او ابن وقت ابوالوقت است وقتش ایمن ز وصمت و مقت است وقتها را به قدرت مولا میکند صرف افضل و اولی