جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر اول | بخش ۱۴ - پند مأمون به فرزند خویش
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
با پسر گفت یک شبی مأمون کای در اقبال و بخت روزافزون چون رسد نوبت خلافت تو حرص دنیا مباد آفت تو هر که را از خلیفگی خدای نشود سیر نفس بد فرمای سیر مشکل شود ازان زر و سیم که کشد گه ز بیوه گه ز یتیم