جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر اول | بخش ۱۰۶ - در بیان آنکه چون پیری غالب یا یاری طالب یافت نشود عزلت بهتر از صحبت نماید چنانکه درین روزگار اختیار عزلت و ترک صحبت باید کرد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کل من کان یوثر العزله حصل العزلت بلا مهله چون بود عزلتت ز صحبت به پا ز صحبت به کنج عزلت نه عزلت آمد کلید گنج شهود عزلت آمد علاج رنج وجود اندر او عز و لت که متصل است آن لت نفس عز جان و دل است عینش از علم و «ز» ز زهد شناس یعنی او راست علم و زهد اساس نیست بی «عین» علم جز زلت نست بی «زای» زهد جز علت یافتن عز زین دو حرف عزلت تو نیست بیاین دو حرف جز لت تو