واژه جو
معنی جامی | هفت اورنگ | سلامان و ابسال | بخش ۷۰ - شنیدن پادشاه حال سلامان را و عاجز ماندن از تدبیر کار او و در تدبیر آن به حکیم رجوع کردن | واژه جو