جامی | هفت اورنگ | سلامان و ابسال | بخش ۷ - اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردن
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به که اکنون اعتراف آرم به عجز نعره اقرار بردارم به عجز پیش ارباب ذکا اینست دین سر لا احصی ثنا اینست این چون ثنایش را نمییارم شمار به که گیرد بر دعا کارم قرار نی دعایی کاید از هر سست رای مختصر بر عز و جاه این سرای بل دعایی چون دعای اهل دل بر کرمهای الهی مشتمل هم نشاط و کامرانی آورد هم حیات جاودانی آورد شاه را روی دل اندر دین کند دولت دینداریش آیین کند شغل او بر موجب فرمان شود تخم دولتهای جاویدان شود تا بود این طارم نیلوفری جلوه گاه آفتاب خاوری تخت شاهی جلوه گاه شاه باد خاطرش ز اسرار دین آگاه باد بادش از فضل ازل هر دم مدد تا شود شایسته ملک ابد نیکخواهانش زهر آفت سلیم بر طریق نیکخواهی مستقیم شاه را فضل و هنر بیحد بود عد آن کی طاقت بخرد بود