جامی | هفت اورنگ | سبحهالابرار | بخش ۲۷ - مناجات در اشارت به عموم سران حقیقت در مراتب و طلب وصول به شهود آن که روش ارباب تصوف است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای پر از فیض وجود تو جهان غرق نور تو چه پیدا چه نهان مایه صورت و معنی همه تو با همه بیهمه توای همه تو بینصیب از تو نه چند است و نه چون خالی از تو نه درون است و نه برون متحد اولی و آخریت متفق باطنی و ظاهریت کردهای در همه اضداد ظهور هیچ ضد نیست ز نزدیک تو دور جامی از هستی خود پاک شده در ره فقر و فنا خاک شده در بقای تو فنا میخواهد وز فنا در تو بقا میخواهد از خود و کار خودش فانی دار وان فنا را به وی ارزانی دار چون فنا شد به بقایش برسان بر سر صدر صفایش بنشان کن به صافی صفتان رهبریش متصف دار به صوفیگریش