واژه جو

تیر سحر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تیر سحر. [ رِ س َح َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از روشنی صبح کاذب است . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آه سحری را گویند که از روی سوز و درد باشد. (برهان ). آه سحر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : کاغذین جامه هدف وار علی اﷲ زنیم تا به تیر سحری دست قدر بربندیم . خاقانی . ◄ دعای بد را نیز گفته اند. (برهان ). دعای بد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی تیر سحر | واژه جو