واژه جو

تکحیل دادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تکحیل دادن . [ ت َ دَ ](مص ) سرمه دادن . سرمه در چشم کردن و مجازاً روشنی دادن : بمقر ملک و دولت بازرسید و دیده را به جمال مبارک پدر تکحیل داد. (سندبادنامه ص ١٤٥). بعداز ده روز پیش تخت پدر رسید و دیده را به خاک بارگاه او تکحیل داد. (سندبادنامه ). رجوع به تکحیل شود.

معنی تکحیل دادن | واژه جو