واژه جو

تنگباری کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تنگباری کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دیرپذیری کردن . به سختی بار دادن کسی را : فراخ از ذکای تو شد آن معانی که با فهم ها می کند تنگباری . رضی الدین نیشابوری . رجوع به تنگباری و تنگبار و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.

معنی تنگباری کردن | واژه جو