واژه جو

تقرقف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تقرقف . [ ت َ ق َ ق ُ ] (ع مص ) لرزیدن و دندان بر دندان برخوردن چندانکه آواز برآید. یقال : خصر الرجل حتی تقرقف ؛ ثنایاه بعضها ببعض . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).

معنی تقرقف | واژه جو