واژه جو

تارتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تارتن . [ ت َ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) (از: تار+ تن، تننده ) عنکبوت را گویند. (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). ◄ جولاهه که بافنده ٔ جامه و اقمشه باشد. ◄ کنایه از کرم ابریشم است . رجوع به تارتنک، کارتن، کارتنه و کارتنک شود.

معنی تارتن | واژه جو