واژه جو

تابان گردیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تابان گردیدن . [ گ َ دی دَ ] (مص مرکب )درخشان شدن . روشن شدن : اکماد؛ تابان گردیدن جامه . لعب متن الفرس ؛ پشت اسب تابان گردید. (منتهی الارب ).

معنی تابان گردیدن | واژه جو