واژه جو

تابان کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تابان کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جلا دادن . درخشان ساختن . نورانی ساختن . روشن کردن . تزلیخ . (منتهی الارب ) : گفت در گوش گل و خندانش کرد گفت با لعل خوش و تابانش کرد. مولوی .

معنی تابان کردن | واژه جو