تأزش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زِ) (اِمص.) تاختن، یورش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زِ) (اِمص.) تاختن، یورش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تازش . [ زِ ] (اِمص ) قطره زدن . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). ◄ تاختن و تک و پوی کردن باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). دویدن . (غیاث اللغات ). اسم مصدر تازیدن است . (فرهنگ نظام ). محمدمعین در حاشیه ٔ برهان آرد: پهلوی «تاچشن » از تاز+ ش (اسم مصدر) : کُه اندام و مَه تازش و چرخ گرد زمین کوب ودریابر و ره نورد. اسدی (از فرهنگ نظام ). ببازی ز تازش نَاِستاد باز شد آن گوی چون مهره، او مهره باز. اسدی . دمان شد سنان بر همه کرد راست خروشید کاین گرد و تازش چراست . اسدی . از این تازش آگه نبد پهلوان چو شد آگه آشفته شد بر گوان . اسدی . بیک تازش، از باد تک درگذاشت دو گوشش گرفت و معلق بداشت . اسدی . تراست اکنون بر کوه پیچش تِنّین چنانکه بودت در بحر تازش تمساح . مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص ٧٨). تازش او بحرص چون صرصر گردش او بطبع چون دردور. مسعودسعد (ایضاً ص ٢٦٧).