بیمارسان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیمارسان . (ص مرکب ) بیمارمانند، چه، سان بمعنی مانند هم آمده است . (برهان ) (ازآنندراج ). بیمارمانند. (ناظم الاطباء). بیمارگونه .
بیمارسان . (اِ مرکب ) بیمارستان که بعربی دارالشفاء خوانند. (برهان ). بیمارستان بود و آن را مارسان و مارستان نیز گویند و بتازی دارالشفاء خوانند. (فرهنگ جهانگیری ). مخفف بیمارستان . (رشیدی ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : بسا شارسان گشت بیمارسان بسا گلستان نیز شد خارسان . فردوسی . بدو گفت گودرز، بیمارسان ترا جای زیباتر از شارسان . فردوسی . به اهواز کرد آن سوم شارسان بدو اندرون کاخ و بیمارسان . فردوسی . و رجوع به بیمارستان شود.