واژه جو

بی گذاره

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بی گذاره . [ گ ُ رَ / رِ ] (ص مرکب ) (از: بی + گذاره ) که گذاره ندارد. که ممر و معبر ندارد. که گذرگاه ندارد. ◄ به هدف ناخورده و عبورناکرده از هدف : بزد هم بر آنگونه ده چوبه تیر بر او آفرین کرد برنا و پیر از آنهایکی بی گذاره نماند همی هر کسی نام یزدان بخواند. فردوسی . رجوع به گذاره شود.

معنی بی گذاره | واژه جو